دعایت می کنم عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
سلام بر متین گلم
دختر نازم
چه کنم عادت واعتیاد بلاگفاییه دیگه!!!!!!!
متین جان اومدن مهر
دیدار دوستان
شیطنتهای سر کلاس
دادهای خانم ناظم
حنده های همشاگردیها
باز شدن کتابها
نوشتن تمرینها
خوندن امتحانات
همه وهمه وهمه
بر تو دختر درسخووووووووووووون
عزیزم مبارک باد
سلااااام! عجب! دیگه از ما گذشت دلارام بانو ما که رفتنی شدیم هعیییییی مرررررسی دلم واقعا واسه شیطونی تنگ شدهاااااا!هرچند تابستونم کلاس داشتم ولی مزه مهر یه چی دیگست
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
خخخخخخ
درس عاشورا درس زندگیست
درس خوبی وفلاحت، بندگیست
اگر چه اندک است طول وقوعش
هزاران درس داد آن با طلوعش
هر کس در دنیا باید یکی را داشته باشد که حرف های خود را با او بزند،
آزادانه و بدون رودربایسی و خجالت،
به راستی انسان از تنهایی دق می کند!
ارنست همینگوی
سلام متین جان
خوبی ؟عیدت مبارک
ببخش اگه دیر گفتم
امیدورام در درسهات موفق باشی
سلام!
منم شرمندم شمیم بانو
شعر رضا جعفری برای امام علی(ع)
ای عبور سبز نخلستان بدوش
باز هم از ذهن نخلستان بجوش
تیغ دستت بسکه بر صحرا نشست
شد کویر از دست تو خرما فروش
یوسف آهِ تو عمری بین چاه
می وزد در خویش و می گرید خموش
کودکی دارد صدایت می کند
کفشهای وصله دارت را بپوش
باز هم از کاسه ی طفل یتیم
شربت شام تجلی را بنوش
سلام بر متین گلم
خوبی ؟
هرجا هستی ارزوی موفقیت برایت دارم
سلااام برشمیم بانوی عزیزممممم
اگرپاییز بذاره بله!
همچنین شما
چه خبر ؟ آه نپرسید خبر دست شماست
خبر عالم و آدم همه در دست شماست
یک نفر هست که گم کرده دلش را ، آن را
به خودش پس بده بیزحمت اگر دست شماست
هی نگویید شما دست ندارید در آن
که همه زیر سر دست زبردست شماست
ابر و باد و مه و خورشید و من و چرخ و فلک
آه بانو ! نفس چند نفر دست شماست؟
واقعاً باقی تقدیر رقم خورده ی من
چقدر دست قضا و چقدر دست شماست؟
دوست دارید غزل های مرا لال کنید ؟
ولی این چشمه خدایی است ، مگر دست شماست ؟
مرسییییییی از حضورتون !
امیدوارشدم !هنوز دوستان مجازیی هستن یه وقتایی یادمون کنند
لطف کردین
شب در طلسم پنجره وا مانده بود و من
بغضــی میان حنجره جا مانده بود و من
با آن همـــه غریو و غـــرور پلنگی ام
یک دره انعکاس صدا مانده بود و من
بر خانه ای که آینه حسی سه گانه داشت
ابلیس مانده بــود و خـــدا مانده بـــود و من
هم آب توبه بود در آن خانه هم شراب
اخلاص در کنـــــار ریا مانـــده بود و من
ابلیس با خدا به تفاهم نمــی رسید
تردیدها و دغدغه ها مانده بود و من
تـــا شیــــشه مشبک پرهیـــــز بشکند
سنگی در آستین خطا مانده بود و من
می رفت دل به سمت وسوسه اما هنوز هم
یک پــــــرده از حریـــــر حیـــــا مانده بود و من
فردا کــه آن برهنه معصوم رفته بود
ابلیس با هزار چرا مانده بود و من
محمد سلمانی
امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام
من را ببخش مرد غزل هـــــای ناتمام
من را ببخش بابت احساس خسته ام
من را ببخش بابت این فکرهــــای خام
این حرف ها درون دلم درد می کشید
این حرف هــــا وجــــود مــرا داد التیام
گفتی کلافه می شوی از این حضورمحض!
گفتی عذاب می کشی از دست من مدام
گفتی نگاه هــــرزه ی من با تو جـور نیست
گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام!
گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک
مابین پلک هــــــای تـــــرم، کــــرد ازدحــام
می خواستــــم فقط بنویسم چرا؟چرا؟
می خواستم بگیرم از این شعر انتقام
اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست
خو کرده ام به عادت دنیــــــای بی مرام
من با زبان تلخ تو بیگانه نیستــم
من با هزار درد غم انگیز، آشنام!
شاید غزل هوای دلــــم را عوض کند
شاید رها شوم کمی از این ملودرام
این بیت ها همیشه مرا فاش می کنند
این بیت ها روایت تلخی ست هر کدام...
سپاس!
هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور
بانـــــــــــــو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور
من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها
از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور
یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود
یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گــــــــــور
بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم
مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور
کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا
میترسم از حسادت این چشـم های شور
تقدیر من طلسم تو بود و عذاب و شعر
از چشــــم های شرجیت اما بلا یه دور
ممنون از لطف بی پایانتون....
جواد فراهانی
پاییز برگشته
حتما برگی افتادنش را فراموش کرده بود
آن قدر ها مهربان هست
به خاطر یکی هم از سفر باز گردد
نقابی بر افکن ز پی امتحان را
که تا بینی از جان لبالب جهان را
چو در جلوه آیی بدین شوخ و شنگی
برقص اندر آری زمین و زمان را
بروی زمین مهروار ار بخندی
بزیر زمین درکشی آسمان را
من از حسرت رویش از هوش رفتم
خدایا شکیبی تماشاکنان را
به دل زان نداریم یک مو گرانی
که بر سر کشیدیم رطل گران را
بهارت دلا کس ندانست چون شد
بهر حال دریاب فصل خزان را
فراموش کردند از مهربانی
چه افتاد یاران نامهربان را
از آن نام تو بر زبان می نراندم
که میسوخت نام تو کلام و زبان را
رضی این چه شور است در نالهٔ تو
که از هوش بردست پیر و جوان را
رضی الدین آرتیمانی
عالیییییییی
مر30
بلبلی از جلوه ی گل بی قرار
گشت طربناک بفصل بهار
در چمن آمد غزلی نغز خواند
رقص کنان بال و پری برفشاند
بیخود از این سوی بدانسو پرید
تا که بشاخ گل سرخ آرمید
پهلوی جانان چو بیفکند رخت
مورچهای دید بپای درخت
با همه هیچی، همه تدبیر و کار
با همه خردی، قدمش استوار
ز انده ایام نگردد زبون
رایت سعیش نشود واژگون
قصه نراند ز بتان چمن
پا ننهد جز بره خویشتن
مرغک دلداده بعجب و غرور
کرد یکی لحظه تماشای مور
خنده کنان گفت که ای بیخبر
مور ندیدم چو تو کوته نظر
روز نشاط است، گه کار نیست
وقت غم و توشهٔ انبار نیست
همرهی طالع فیروزبین
دولت جان پرور نوروز بین
هان مکش این زحمت و مشکن کمر
هین بنشین، میشنو و مینگر
نغمهٔ مرغان سحرخیز را
معجزهٔ ابر گهرریز را
مور بدو گفت بدینسان جواب
غافلی، ای عاشق بیصبر و تاب
از : پروین اعتصامی
واقعا لذت بردم از خوندن شعر خیلی زیبا بود
سلام متین عزیزم
اول ازهمه شرمنده عذرخواهی میکنم
دیر جوابتو دادم
دوم از لطفت وکامنت های پر مهرت تشکر میکنم
سوم هرچه میخواد دل تنگت بگو حق داری
سلام بر شمیم بانوی گل!
اختیار دارید این حرفا چیه؟!
خواهش میکنم انجلم وظیفه بود
دعایت می کنم عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
مممنونم متین گلم
مممممنون از حضور پر از مهرتون
سلام بر متین گلم


دختر نازم
چه کنم عادت واعتیاد بلاگفاییه دیگه!!!!!!!
متین جان اومدن مهر
دیدار دوستان
شیطنتهای سر کلاس
دادهای خانم ناظم
حنده های همشاگردیها
باز شدن کتابها
نوشتن تمرینها
خوندن امتحانات
همه وهمه وهمه
بر تو دختر درسخووووووووووووون
عزیزم مبارک باد
سلااااام!



عجب!
دیگه از ما گذشت دلارام بانو ما که رفتنی شدیم
هعیییییی
مرررررسی
دلم واقعا واسه شیطونی تنگ شدهاااااا!هرچند تابستونم کلاس داشتم ولی مزه مهر یه چی دیگست